اینم گربه هم اکس خورده![]()
![]()


فقط براي تك ستاره ي اسمونم <<<فواد>>> كه خودش مي دونه دوريش برام مثل زهره

فقط براي تك ستاره ي اسمونم <<<فواد>>> كه خودش مي دونه دوريش برام مثل زهره

فقط براي تك ستاره ي اسمونم <<<فواد>>> كه خودش مي دونه دوريش برام مثل زهره

ای لبانم بوسه گاه بوسه ات
خیره چشمانم براه بوسه ات
ای تشنج های لذت در تنم
ای خطوط پیکرت پیراهنم
آه،میخواهم که بشکافم زهم
شادیم یکدم بیالاید به غم
آه،میخواهم که برخیزم ز جای
همچو ابری اشک ریزم های های
این دل تنگ من و این دود عود؟
در شبستان،زخمه های چنگ ورود؟
این فضای خالی و پروازها؟
این شب خاموش و این آوازها؟

در دو چشمش گناه میخندید
بر رخش نور ماه می خندید
در گذرگاه آن لبان خاموش
شعله ای بی پناه می خندید
شرمناک و پر از نیازی گنگ
با نگاهی که رنگ مستی داشت
در دو چشمش نگاه کردم و گفت:
"باید از عشق حاصلی برداشت"
سایه ای روی سایه ای خم شد
در نهانگاه راز پرور شب
نفسی روی گونه ای لغزید
بوسه ای شعله زد میان دو لب

![]()

![]()
چه زیباست به خا طر تو زیستن
و برای تو ماندن بپای تو مردن و به عشق تو سوختن
و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن
و به عشق و دنیای تو نرسیدن ایکاش می دا نستی بدون تو
مرگ گواراترین زندگیست بدون تو و به دور از دستهای مهربانت
زندگی چه تلخ و نا شکیباست ایکاش میدا نستی مرز خواستن کجاست
و ای کاش میدیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد
حرفها را گاه نمیتوان گفت من لحظه های با تو بودن را با اشکهایم
تداعی می کنم
و عطر نفس های تو را در بند بند وجودم می بلعم
ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است ![]()
![]()
عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي
سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي
باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته
بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت
گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو
به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري
گفتم كه تو مي دوني،سرخاك
تو مي ميرم ، ولي
تا لحظه مردن
نمي گيرم
دل از
تو


در زندگي سه چيز مهم است! بخشيدن خنديدن دوست داشتن*
در زندگي سه چيز مهم است! بخشيدن خنديدن دوست داشتن*
در زندگي سه چيز مهم است! بخشيدن خنديدن دوست داشتن*
دوست دارم عزیزم
فدای تو چه می کنی با سرنوشت؟ دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت...
نمیدونی بی تو چقدر تنگه برای دیدنت برای مهربونیات نوازشات
به خاطرت مونده یکی همیشه چشم براهته؟
یه قلب تنها و کبود هلاکه یه نگاهته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوست گلم دلم بد جوری هواتو کرده ولی تو نیستی!!!!!!!!!!!!

چه بی رحم
به کی بگم که دوریت خوابه شبامو برده؟
همین روزاس بهت بگن ... چشم انتظارت مرده..
به کی بگم غم تو .. حسابی داغونم کرد
غصه دوریه تو خسته و حیرونم کرد
کی باورش میشه من .. خون آبه گریه کردم؟
عمر و جوونیامو به جاده هدیه کردم
دلم برات چه تنگه .. دنیا دلش چه سنگه
میدونه خیلی پیرم .. می خواد باهام بجنگه
دنیا حسابی مارو دوره خودش دوونده
صبرم زیاده اما عمری دیگه نمونده

باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه***مي خورد بر سقف قلبم***ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به صورت***باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فكر آنكه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت***گم شدن در خاطراتت![]()
![]()
![]()
عشق وعشق .......؟
![]()
|
عشق از ديد حاج آقا: استغفرالله باز از اين حرفهاي بي ناموسي زد |
| |||
|
|
|
|||
|
|
اگر كسي را دوست داري؟ دانشجوي زيست شناسي : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... او تکامل خواهد يافت دانشجوي آمار : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يک رابطه مجدد غير ممکن است دانشجوي فيزيک : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطکاک بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است دانشجوي حسابداري : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر کن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهکار بفرست دانشجوي رياضي : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل کرده و اگر نه از در عدد صفر ضربش کن دانشجوي کامپيوتر : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر برگشت ، از دستور کپي - پيست استفاده کن و اگر نه بهتر است که ديليت اش کني دانشجوي خوشبين : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن... نگران نباش بر مي گردد دانشجوي عجول : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش کن دانشجوي شکاک : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟ دانشجوي صبور : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد دانشجوي شوخ طبع : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش کن ، اين کار را مرتب تکرار کن
| |||
![]()
شبي كه بغض عشق تمام وجودم را مي فشرد و از بي همدمي دلم خراب شده بود به آسمان پناه بردم يك دفعه چشمم به ستاره اي افتاد كه جور ديگري به من چشمك زد و احساس كردم مثل بقيه نيست پس او را به خانه ي زخم خورده ي دلم با تمام وجود دعوت كردم و ستاره درخشيد تمام شبم فقط با بودن آن ستاره روشن شد و پس از آن من هر روز آرزوي رسيدن شب را مي كردم به عشق ديدن آن ستاره حتي روزهاي من هم رنگ شب گرفته بودند عاشق شب و متنفر از روز شدم شبي كه مثل هر شب براي ديدن ستاره بي قرار بودم هر چه نشستم نيامد نيمه شب بود و همه ي ستاره ها بودند جز ستاره ي من براي يك دم قلبم ايستاد و از ترس آنكه او را از دست داده باشم چشمهايم را بستم ناگهان صداي رعد و برق مرا به خود آورد چشمهايم را باز كردم با ديدن گريه ي آسمان طاقت نياوردم بغض گلويم را فشرد فرياد زدم دلم شكست گريه كردم شب بعد دوباره رفتم ولي اين بارهم نه از ستاره خبري بود نه گريه ي آسمان فهميدم اشك آن شب آسمان به خاطر رفتن ستاره بود براي هميشه آسمان كه مادر آن ستاره بود چقدر راحت به رفتنش عادت كرد اما من هنوز كه هنوز است شبها براي ديدن ستاره ام همان ستاره ي بي معرفت زير آسمان جلوي نگاه تمسخر آميز ستارگان ديگر به خود براي آمدنش اميد مي دهم و ميدانم هيچ گاه به رفتنش عادت نمي كنم و نگاهم بعد ار او به هيچ ستاره اي خيره نمي شود
فقط خود تو

من آن چشم هاي زيباي تو هست همه دلخوشي من آن قلب مهربان تو هست وهمه دلخوشي من آن صداي زيباي توهست. اگر مرا از ياد ببري
اگر آن دستهايت را از من دريغ كني اگر آن قلب مهربانت را از من بگيري و اگر روزي فرا رسدكه ديگر صدايي از تو نشنوم آن زمان بدان كه
ديگر من دراين دنيا وجود نخواهم داشت بدان كه آرزوهايم همه بر باد رفته اند بدان كه زندگي برايم بي مفهوم شده است و بدان كه از خستگي و
از نا اميدي به آن دنيا سفر كرده ام اين دفتر عشق با تمام متنهايش و تمام احساسات پاك وعاشقانه آن براي تو هست وآن را مدتي است كه به تو
تقديم كرده ام و تا زماني كه عشق من باشي و زندگي من باشي آن را با احساسي پر از عشق باز نگه خواهم داشت
فاصله عشق هاي معمولي را از بين مي برد و عشق هاي بزرگ و جاوداني را شدت ميبخشد.مانند باد كه شمع را خاموش ميكند واتش را شدت ميبخشد![]()
![]()
عشق در 10 کلمه
عشق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود.
عشق صداييست که هيچ گاه به گوش نمي رسد ولي گوش را کر مي کند.
عشق نغمه ي بلبليست که تا سحر مي خواند ولي تمام نمي شود.
عشق رنگيست از هزاران رنگ اما بي رنگ است.
عشق نواييست پر شکوه اما جلالي ندارد.
عشق شروعيست از تمام پايان ها اما بي پايان است.
عشق نسيميست از بهار اما خزان از آن مي تراود.
عشق کوششيست از تمام وجود هستي اما بي نتيجه.
عشق کلمه ايست بي معني ولي هزاران معني دارد.
عشق.........
عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معني را مي رساند ولي معني آن گفتني نيست
امشب دلم میخواهد به كسی بگویم" دوستت دارم."
تو نهراس و آنكس باش.
بگذار با هر آنچه در توان دارم همین امشب به تو ثابت كنم كه دوستت دارم.
بگذار برایت نقش آن دلباخته ای را بازی كنم كه لحظه ای دور از محبوب خویش زندگی رانمیتواند.
بگذار همچون معشوقی كه برای وصال معشوقش جان میدهد برایت جان دهم.
بگذار همین امشب پیش پایت زانو بزنم و تو را ستایش كنم.
بگذار در تاریكی به تو لبخند بزنم.
نگذار زمان از دستم برود و تو را درنیابم.
میخواهم بیندیشی كه همین امشب غیر از من كسی دیوانه تو نیست
هرچند كه جاهلانه فكری باشد.
كمی بیشتر با من و همین امشب بگذار خیال كنم كه جز تو كسی نیست.
همین یك امشب را بگذار نقش بازی كنم.
نقش حقیقت را.همان كه دور از تو بارها روبه روی آینه تمرین كرده ام.
ای آخرین ! آینه ام اینبار تو باش .
فقط به خاطر تو
به خاطر تو می نويسم ، به خاطر تو می خونم ، به خاطر تو زنده ام ، به خاطر خودت ، وجودت ، نگاهت ، غرورت . تويی که شدی همه چيزم ، دوست دارم هميشه باهام باشی . نمی دونی چقدر دوست دارم ، به خدا نمی دونی ، اگه می دونستی

(my love)

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است با ریشه چه می کنید...
گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای پرواز را علامت ممنوع می زنید با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید...
گیرم که می زنید گیرم که می بُرید گیرم که می کُشید با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید...!!!

حرف دل
نمی توانم بگويم چقدربوده ام ؟
چقدر تنها نبوده ام ؟
چقدر در تنها نبودن تنها بوده ام ؟
و چقدر در تنهايی تنها نبوده ام ؟
بودن با تو تنهاييم را کم نمی کند
بودن بی تو بی کسيم را افزون نمی کند
چشمانم نگاهت را در نمی یابد
دستانم ياريت را نمی پذيرد
خاموشی تو گوشم را می خراشد
اما صدايت را نمی شنوم
بی تو خويش ام و با تو بی خويش
تو هم تنهايی
نمی توانی بگويی چقدر تنها بوده ای ؟
چقدر تنها نبوده ای ؟
چقدر ...؟
...؟
| درك تنهایی و دلتنگی ام یك دنیا صبر می خواست و مهر و تو چه با سخاوت هر دو را در برداشتی ای معنی سبز تمام كلام ناگفته ام تو را تا هنگام كه نفسی در كنج سینه باشد با همه وجود و با دستان خالیم به خاطر خواهم داشت ... آسمان هم مهربانی نگاهت را وام گرفته در ترنم باران و نم اشكت چه پاكی نهاده اما دیدگان این همیشه غصه دار باران چشمان تو را هرگز تاب ندارد پس با دستانت مهربانی زدودن اشكها را برایم به ضیافت بخوان تا بگویم با این لبهای ترك خورده از عطش عشق تو را تا آن هنگام كه جانی در بدن باشد به خاطر خواهم داشت ای بهترین بهترین ها
و دیگه بر نگشتی بهت قول نمیدم که منتظرت بمونم اما از تو میخوام وقتی اومدی یه شاخه گل روی قبرم بزاری.
|
اشتباه(woow)
پسر جواب داد :نه!
پرسید :آیا دلت می خواد تا ابد با من بمونی؟
گفت : نه!
سپس پرسید :اگه ترکت کنم گریه می کنی؟
وبار دیگر تکرار کرد :نه!
دختر خیلی ناراحت شد......
وقتی برای آ خرین لحظه با چشمانی که پر از اشک بود به پسر نگاه کرد..![]()
![]()
![]()
پسر دست هایش را گرفت و گفت:
تو قشنگ نیستی بلکه زیبایی...من نمی خوام تا ابد با تو بمونم بلکه من
نیاز دارم که تا ابد با تو باشم واگر تو روزی مرا ترک کنی.....
گریه نمی کنم .................
...............می میرم![]()
عشق را با تو شناختم![]()
عشق را با تو شناختم و محبت را در چشمان تو يافتم به پاکي چشمانت قسم که تا ابد دوستت خواهم داشت![]()

دوستت دارم اي عشق اولين و اخرينم
دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی.
دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی.
دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی.
دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی.
دوستت دارم چون به یک نگاه،عشق منی 
دوستت دارم، نه به خاطر شخصيت تو ، بلکه به خاطر شخصيتي که من در هنگام با تو بودن پيدا مي کنم.
هيچ کس لياقت اشکهاي تو را ندارد و کسي که چنين ارزشي دارد باعث اشک ريختن تو نمي شود.
اگر کسي تو را آن طور که مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
دوست واقعي کسي است که دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس کند .
بدترين شکل دلتنگي براي کسي آن است که در کنار او باشي و بداني که هرگز به او نخواهي رسيد .
هرگز لبخند را ترک نکن ‚ حتي وقتي ناراحتي چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.
تو ممکن است در تمام دنيا فقط يک نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.
هرگز وقتت را با کسي که حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .
شايد خدا خواسته است که ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب. وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شکرگزار باشي.
به چيزي که گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .
هميشه افرادي هستند که تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسي که تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکني.
خود را به فرد بهتري تبديل کن و مطمئن باش که خود را مي شناسي قبل از آنکه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .
زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد که انتظارش را نداري .
تقديم به يگانه عشقم ؟؟![]()
![]()

من راز نگاهت را از آئينه پرسيدم
چشمان نجيبت را از دور پرستيدم
باران شدم و چون اشك بر بر عشق تو باريدم
من شمع وجودم را به مهر تو بخشيدم
مثل گل نيلوفر چشم تو بهاري شد
از پيش دلم آرام رفتي و نفهميدم
مرز دل و چشم تو از شهر افق پيداست
من سرخي گل ها را در خنده تو ديدم
در شهر اقاقي ها تو پاك ترين عشقي
من راز شگفتن را از باغ دلت چيدم
لبخند زدي آرام بر گونه غمناكم
من با گل لبخندت بر حادثه خنديدم
اي كاش دو چشم تو سر فصل افق ها بود
آن وقت ترا هر صبح از پنجره ميديدم
وقتي گل آرامش در باغ دلم روييد
گلبرگ وجودم را بر عشق تو پيچيدم
خورشيد شدي و رفتي تا اوج شكوفايي
من از عطش عشقت بر آئينه تابيدم
تا مي روي از اينجا دل خسته و طوفانيست
رفتي و دگر باره از كوچ تو رنجيدم
در جاده پيچك ها چشمم به گلي افتاد
احساس شگفتن را از غنچه گل چيدم
چشمان تو درياييست موجش گل تسكينم
به حرمت چشمانت شب باز نخوابيدم
تو باز نفهميدي از عشق چه ميگويم
آرام گذشتي و من باز نرنجيدم
از شعله عشق من خورشيد هويدا شد
از شوق تمنايت تا صبح درخشيدم
گم شد گل اشك من در دشت نگاه تو
آن وقت حضورت را در خاطره فهميدم
اي كاش گلي مي شد لبخند پر از مهرت
تا آن گل خوشبو را از خاطره ميچيدم
در جاده احساسم سرگشتگي ات پيچيد
آن وقت حضورت را در كوچه دل ديدم
سرچشمه احساست پيوند دل و درياست
تنها من از آن احساس پرگشتم و نوشيدم
چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه كودكانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم.
بخدا دوستت دارم؟؟

فنا می شوم.......
فنا میشوم...آیا گناهکارم...می ترسم...می ترسم از اینکه روزی عشق و
ناکامی با هم بیامیزند.چگونه به چشمهایت بنگرم و بگویم هنوز دوستت دارم
آیا باور خواهی کرد؟؟آیا مرا با همین که هستم خواهی پذیرفت؟؟
من چگونه بازیچه ی قلب خویش شدم؟؟چگونه اسیر شدم؟؟خدای من مرا
از این مرداب تلخ بایدها برهان.خدایا به او بگو نگرانی در چشمهایم موج میزند
بگو که در کوچه های خاکی دلواپسی گم شده ام.بگو که می خواهم پیدایم
کند.خدایا این درد و اندوه تا به کی بر من پادشاهی خواهد کرد؟؟
خدایا به من بگو تا کجا باید پا برهنه برای اثبات هستی ام بروم؟؟
به من بگو که اشتباه نمی کنم .بگو که هیچ طوفانی در راه نیست.

با تو بودن خوبست و كلام تو مثل بوي گل در تاريكي است مثل بوي گل در تاريكي وسوسه انگيز است بوي پيراهن تو مثل بوي دريا نمناكست مثل باد خنك تابستان مثل تاريكي خواب انگيزست گفتگو با تو مثل گرماي بخاري و نفس هاي بلند آتش مي برد چشم خيالم را تا بيابان هاي دورترين خاطره ها كه در آن گنجشكان بر سنبل گندم ها اهتزازي دارند كه در آن گل ها با اختر ها رازي دارند.
اگر می دونستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی
تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کرد
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را از من دریغ نمی کردی
ای کاش می دونستی
اگر می دونستی که چقدر دوستت دارم هیچ وقت تنهام نمی ذاشتی
که این غریبه ی تنها ٬ جز نگاه معصومت پنجره ای
و جز مهرت بهانه ای برای زیستن ندارم
ای کاش میدونستی
اگر می دونستی که چقدر دوستت دارم همه چیز را فدایت می کنم
همه ان چیزهایی که یک عمر برایش زحمت کشیده ام
غرورم...قلبم... حرفم هیچ وقت نمی رفتی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم وماه ها برایت گریسته ام
هیچ وقت قلبم را نمی شکستی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
دوستم می داشتی
کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم
و ای کاش تمام اینها را می دانستی
اي كاش

کاش لحظه ی مرگم امشب بود .
کاش مرغ نفست با من بود
کاش با من بودی و می گفتی
که این قصه همه در فکرم بود
کاش بانوی شهر مشرق با من بود
کاش با مهربانی و خوبی با من بود
کاش چشمانم میدید روزی را
که دستانت محرم دردم بود
سیل اشکی گرفت style="FONT-SIZE: 26pt; COLOR: gray">

کاش لحظه ی مرگم امشب بود .
کاش مرغ نفست با من بود
کاش با من بودی و می گفتی
که این قصه همه در فکرم بود
کاش بانوی شهر مشرق با من بود
کاش با مهربانی و خوبی با من بود
کاش چشمانم میدید روزی را
که دستانت محرم دردم بود
سیل اشکی گرفت


اگه یه روز رفتی

