عشق وعشق .......؟
![]()
|
عشق از ديد حاج آقا: استغفرالله باز از اين حرفهاي بي ناموسي زد |
| |||
|
|
|
|||
|
|
اگر كسي را دوست داري؟ دانشجوي زيست شناسي : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... او تکامل خواهد يافت دانشجوي آمار : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يک رابطه مجدد غير ممکن است دانشجوي فيزيک : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطکاک بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است دانشجوي حسابداري : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر کن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهکار بفرست دانشجوي رياضي : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل کرده و اگر نه از در عدد صفر ضربش کن دانشجوي کامپيوتر : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر برگشت ، از دستور کپي - پيست استفاده کن و اگر نه بهتر است که ديليت اش کني دانشجوي خوشبين : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن... نگران نباش بر مي گردد دانشجوي عجول : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش کن دانشجوي شکاک : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟ دانشجوي صبور : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد دانشجوي شوخ طبع : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش کن ، اين کار را مرتب تکرار کن
| |||
![]()
شبي كه بغض عشق تمام وجودم را مي فشرد و از بي همدمي دلم خراب شده بود به آسمان پناه بردم يك دفعه چشمم به ستاره اي افتاد كه جور ديگري به من چشمك زد و احساس كردم مثل بقيه نيست پس او را به خانه ي زخم خورده ي دلم با تمام وجود دعوت كردم و ستاره درخشيد تمام شبم فقط با بودن آن ستاره روشن شد و پس از آن من هر روز آرزوي رسيدن شب را مي كردم به عشق ديدن آن ستاره حتي روزهاي من هم رنگ شب گرفته بودند عاشق شب و متنفر از روز شدم شبي كه مثل هر شب براي ديدن ستاره بي قرار بودم هر چه نشستم نيامد نيمه شب بود و همه ي ستاره ها بودند جز ستاره ي من براي يك دم قلبم ايستاد و از ترس آنكه او را از دست داده باشم چشمهايم را بستم ناگهان صداي رعد و برق مرا به خود آورد چشمهايم را باز كردم با ديدن گريه ي آسمان طاقت نياوردم بغض گلويم را فشرد فرياد زدم دلم شكست گريه كردم شب بعد دوباره رفتم ولي اين بارهم نه از ستاره خبري بود نه گريه ي آسمان فهميدم اشك آن شب آسمان به خاطر رفتن ستاره بود براي هميشه آسمان كه مادر آن ستاره بود چقدر راحت به رفتنش عادت كرد اما من هنوز كه هنوز است شبها براي ديدن ستاره ام همان ستاره ي بي معرفت زير آسمان جلوي نگاه تمسخر آميز ستارگان ديگر به خود براي آمدنش اميد مي دهم و ميدانم هيچ گاه به رفتنش عادت نمي كنم و نگاهم بعد ار او به هيچ ستاره اي خيره نمي شود
فقط خود تو

من آن چشم هاي زيباي تو هست همه دلخوشي من آن قلب مهربان تو هست وهمه دلخوشي من آن صداي زيباي توهست. اگر مرا از ياد ببري
اگر آن دستهايت را از من دريغ كني اگر آن قلب مهربانت را از من بگيري و اگر روزي فرا رسدكه ديگر صدايي از تو نشنوم آن زمان بدان كه
ديگر من دراين دنيا وجود نخواهم داشت بدان كه آرزوهايم همه بر باد رفته اند بدان كه زندگي برايم بي مفهوم شده است و بدان كه از خستگي و
از نا اميدي به آن دنيا سفر كرده ام اين دفتر عشق با تمام متنهايش و تمام احساسات پاك وعاشقانه آن براي تو هست وآن را مدتي است كه به تو
تقديم كرده ام و تا زماني كه عشق من باشي و زندگي من باشي آن را با احساسي پر از عشق باز نگه خواهم داشت


